420 - تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:11
شمارو نمیدونم ولی به من ثابت شده هیچ چیزی رو توضیح ندم...مادامی که در مورد چیزی توضیح بدی افتادی تو بازی...لزومی نداره بخوام ناراحتیِ یکی دیگه رو در حالیکه از رفتارم چیزی که دوست داشته تفسیر کرده و ناراحت شده رو برطرف کنم و توضیح بدم...خودش میفهمه یه روزی...امتحانش کنید...مثلا وقتی یکی در موردتون فک...
421 - تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:11
اکنون که شب چادر سیاه خود را بر آسمان پهن کردهاین امیرحسام خان است که تنهاست در شهر...میدان انقلاب را دارد به سمت آزادی پیاده روی میکند...چقدر این شهر سگ دارد...اسپری فلفی را دارم البته...ساختمانهای بلند دولتی و خصوصی شهر آسمان را گرفته...دارم به اون قسمت فیلم خداحافظ رفیق فکر میکنم...اونجا که میگه ...
422 - تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:11
سلام و احترامپاییز زیبایی درحال گذر است...دیروز از سه راه زعفرانیه پیاده رفتم تا تجریش...یه عالمه برگ ریخته بود که رفتگرها نمیرسیدن جمع کنن...امپراطوریه طلاییه ما پاییزیها در حال خودنمایی است...خداروشکر همه چی آروم و لذت بخشه...از همه ی مهربونایی که جویای احوالم بودن تشکر میکنم...در اسرع وقت خدمت می...